ابراهيم عاملي ( موثق )
215
تفسير عاملي ( فارسي )
ور تو خوش باشى بكام دوستان اين جهان بنمايدت چون بوستان اى بسا كس رفته تا شام و عراق او نديده هيچ جز كفر و نفاق وى بسا كس رفته تا هند و هرى او نديده جز مگر بيع و شرى اى بسا كس رفته تركستان و چين او نديده هيچ الَّا مكر و كين طالب هر چيز اى يار رشيد جز همان چيزى كه ميجويد نديد چون ندارد مدركى جز رنگ تو جمله ى اقليمها را گو بجو گاو در بغداد آيد ناگهان بگذرد از اين سران تا آن سران از همه عيش و خوشيها و مزه او نبيند غير قشر خربزه خشك بر ميخ طبيعت چون قديد بسته ى اسباب و جانش لا يزيد و آن قضاى خرق و اسباب و علل هست ارض اللَّه اى صدر اجل هر زمان مبدل شود چون نقش جان نوبه نو بيند جهانى در عيان اى ز غفلت از سبب تو بىخبر بنده ى اسباب گشتستى تو خر لا جرم اعمى دل و سرگشته اى مضطرب احوال و مضطَّر گشته اى چشم بگشا و مسبب را نگر تا شوى فارغ ز اسباب نظر سخن ما : سرگذشت رهبرى موسى و معارضه ى فرعون با او در نزد مردم يهودى و مسيحى و مسلمان قابل ترديد نيست و يهود و مسيحيهاى آن روز اين قضيه را كم و بيش معتقد بودند و براى مردم نقل ميكردند ، از اين جهت در قرآن با اين تفصيل گفته شده است تا پند و عبرت باشد براى عالم و سياستمدار كه يك ملَّت و دولت قديمى و مقتدر چون با وظيفه ى انسانى و راهنمائى شخصى كه از عالم ديگر الهام ميگرفت معارضه كرد و آنچه علم و هنر داشت براى شكست او به كار برد ، نتيجه آن شد كه دسته ى عالم و بيدار دل به زودى بخطاى خود متوّجه شد و تسليم شد ، و آن كه بيخرد و خود خواه بود ببدى خوى خود گرفتار شد ، و هر روز كار خود مشكلى زياد ميكرد . و امروز هم كه قرنها از آن دوران گذشته است باز هم براى ملَّتها پندى است كه بايد اصول تربيت و وظيفه ى عمومى انسانيّت را كه بوسيله ى رهبران اوليّه ى بشر